تبليغاتX
عشق و دلتنگی


عشق و دلتنگی

eshgho deltangi

هر اغازی  پایانی دارد

و

اری اغاز راهم نوشتن بود و نوشتم از انچه که دلم برایش می گرفت انچه که غمگینم میکرد

از بغضی که راه گلویم را می گرفت از تنهایی از شکوه دل و......

و از چیزی که  امیدم را نا امید کرد انچه که خسته از زندگی کرده بودم  پس شروع کردم

همیشه  شروع  بهترین راه  است و البته سخت ترین

نوشتم و نوشتم از پستی های زندگی

از دورویی دنیا

از سفره ی گشوده ی غم

از  دیروز امروز یا شایدم فرداها

نمی دانم ایا فردایی برای با هم بودن  با هم خندیدن یا.....هست؟

نمی دانم میتوانی همچون گذشته مرهم دل و قلبی شکسته باشی؟

نمی دانم درک دردهای کهنه گذشته را داری یا نه؟

نمی دانم نمی دانم نمی دانم

تا چندی پیش خودم امید این را داشتم  اما حال دیگر نه

هیچوقت فکر نمیکردم که روز تولد ت اینطور غریبانه از هم جدا شیم اما جبر روزگاره دوست من

هیچ وقت  فکر نمیکردم ار دوستای خوبی مثل سهیل عزیز ستاره خانوم  امین خان  امیراقا ;اقا سروش نازنین و بهار عزیز

اقا کسری مریم جان و.........

همه و همه  (ببخشید اسم همه دوستارو نیاوردم) جدا شم اما.....

تک تکتونو دوست دارم  و برام دعا کنید لطفا

 شاید یه روزی برگردم

عزیزم تولدت مبارک

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:49 توسط نازنین| |

سلام به همه ی دوست های عزیز

بابت این همه تاخیر شرمنده و بابت کامنتهاتون ممنون

موفق باشین

امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو

ثابت كنم كه دوستت دارم.بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را

نميتواند.بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم.بگذار همين امشب پيش پايت زانو

 بزنم و تو را ستايش كنم.بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.ميخواهم بينديشي كه

 همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست هرچند كه جاهلانه فكري باشد.كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال

كنم كه جز تو كسي نيست.همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.نقش حقيقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.


اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:45 توسط نازنین| |

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
 با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
 رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
 از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

                                             فروغ فرخزاد

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 11:50 توسط نازنین| |

ميخواي منو گول بزني با وعده هاي الكي دلخوش به بودنم كني با خواستن دروغكي بهم ميگي دوستت دارم هميشه پيشت ميمونم دروغ ميگي دروغاتو من از تو چشات ميخونم با قلب من بازي نكن قلبمو داغون ميكني چشماي نا اميدمو باز غرق بارون ميكني من ميميشي گنجشكارو رنگ ميكني جاي قناري ميفروشي تو كه خودت خوب ميدوني صد بار شكستي دلمو مگه خودت دل نداري چرا نمي فهمي منو از غصه هام با خبري خوب ميدوني كه خسته ام ميري و سر نميكني با اين دل شكسته ام بگو تو كه خوب بلدي شكستن قلب منو چرا نفهميدي هنوز معني عاشق دونم دروغكي باهام تو مهربون شدنو.
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 0:26 توسط نازنین| |

سلام عزیزان

امیدوارم خوب خوش و شاد و سلامت باشین همیشه و در همه حال

مثل اینکه خیلی وقت اپ نکردم

دلم واسه همتون خیلی تنگیده بود

امشب دلم هم خیلی گرفته بود دیگه اومدم بگذریم

لطفا برام خیلیه خیلیه خیلی دعا کنید

خیلی حرف داشتم اما یادم رفت

پس همتونو به خدا می سپارم

به امید دیدار

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:56 توسط نازنین| |

درود و 2صد بدرود بر شما دوستان عزیز اولا سال جدید رو با یه تاخیر ی۲ماه مجددا تبریک میگم (چیه مگه؟ عیده دیگه) از همه ی دوستان عزیز که با کامنتهای زبیاشون همراهم بودن ممنون و باید ببخشید که نتونستم جواب بعضی از شما دوستان رو بدم و همین دیگه راستش می خوام بگم و باز هم عشق و دوستی بگم و از دلتنگی اینا از نامردیه دوستای صمیمی از جدایی دوستی ها از بی خبری از یار با وفا و بی وفا میگفتن که دل شکستن هنر نیست اما حالا من با این جمله موافق نیستم میدونین چرا؟ اخه هرکسی که قلب طرفشو بشکنه یه هنرمند به تمام معنای چون اون خودشو بلا خره به یه جوری طرفدار نشون داده دیگه بگذریم خلاصه من که عید و دوران خوبی نداشتم اما خیلی بهترم الان و امیدوارم که شما ها عید خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و همیشه خوشحال و شاد و پیروز باشین یا علی
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:49 توسط نازنین|


Design By : Night Skin