عشق و دلتنگی
eshgho deltangi
هر اغازی پایانی دارد و اری اغاز راهم نوشتن بود و نوشتم از انچه که دلم برایش می گرفت انچه که غمگینم میکرد از بغضی که راه گلویم را می گرفت از تنهایی از شکوه دل و...... و از چیزی که امیدم را نا امید کرد انچه که خسته از زندگی کرده بودم پس شروع کردم همیشه شروع بهترین راه است و البته سخت ترین نوشتم و نوشتم از پستی های زندگی از دورویی دنیا از سفره ی گشوده ی غم از دیروز امروز یا شایدم فرداها نمی دانم ایا فردایی برای با هم بودن با هم خندیدن یا.....هست؟ نمی دانم میتوانی همچون گذشته مرهم دل و قلبی شکسته باشی؟ نمی دانم درک دردهای کهنه گذشته را داری یا نه؟ نمی دانم نمی دانم نمی دانم تا چندی پیش خودم امید این را داشتم اما حال دیگر نه هیچوقت فکر نمیکردم که روز تولد ت اینطور غریبانه از هم جدا شیم اما جبر روزگاره دوست من هیچ وقت فکر نمیکردم ار دوستای خوبی مثل سهیل عزیز ستاره خانوم امین خان امیراقا ;اقا سروش نازنین و بهار عزیز اقا کسری مریم جان و......... همه و همه (ببخشید اسم همه دوستارو نیاوردم) جدا شم اما..... تک تکتونو دوست دارم و برام دعا کنید لطفا شاید یه روزی برگردم عزیزم تولدت مبارک سلام به همه ی دوست های عزیز بابت این همه تاخیر شرمنده و بابت کامنتهاتون ممنون موفق باشین امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنكس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد برايت جان دهم.بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم و تو را ستايش كنم.بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.ميخواهم بينديشي كه همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست هرچند كه جاهلانه فكري باشد.كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست.همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.نقش حقيقت را.همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام. رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت فروغ فرخزاد امیدوارم خوب خوش و شاد و سلامت باشین همیشه و در همه حال مثل اینکه خیلی وقت اپ نکردم دلم واسه همتون خیلی تنگیده بود امشب دلم هم خیلی گرفته بود دیگه اومدم بگذریم لطفا برام خیلیه خیلیه خیلی دعا کنید خیلی حرف داشتم اما یادم رفت پس همتونو به خدا می سپارم به امید دیدار
![]()
اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
![]()
| Design By : Night Skin |


